* تفو برتو ای چرخ گردون تفو - قسمت سوم

اما  مازیار نیز گه در طبرستان علیه حکام عباسی سر به شورش برداشته بود بعد از هفت سال فرمانروایى در طبرستان با خدعه و نیرنگ برادرش کوهیار، دستگیر شد و بالاخره در سال ۲۲۴ هجرى به قتل رسید و عبدالله طاهر حاکم خراسان پس از اینکه او را تسلیم خلیفه کرد، امارت سرزمین هاى شمالى طبرستان و دیلمان را نیز به محدوده حکومتى خود اضافه کرد.

خلیفه معتصم بعد از به قتل رساندن بابک و مازیار و افشین ، جشنی برپا کرد و. بارعام شکوهمندى ترتیب داد که در آن شاعران دربارى قصیده هایى در مدح معتصم سرودند و رامشگران و خنیاگران، نغمه هاى شورانگیز خواندند.

سیاست نامه خواجه نظام الملک طوسى آمده که «معتصم به قاضى یحیى گفت: امروز خداوند عزوجل نعمت هایى چند به من ارزانى داشته که این نعمت ها دختران بابک و مازیار و شاه روم هستند که هر سه از دشمنان من بودند و اکنون اسکلت آنها در کنیسه در هوا معلق است .

اما دوران جور ستم حکام ظالم بالاخره سپری شد و ایران بعد از گذشت نزدیک به سه قرن  از زیر سلطه اعراب نجات پیدا کرد .

سلطه اعراب بر ایران که در سال 642 میلادی و شکست نهاوند شروع شد بالاخره در سال 931 میلادی و با فتح همدان توسط مراداویج (مرداویز ) به پایان رسید و بعد از گذشت 289 سال با پایتختی اصفهان توسط وی از سلطه اعراب بیرون شد . و سپس سلسله های ایرانی صفاریان و سامانیان بعنوان اولین حکومتهای ایرانی پا به عرصه وجود نهادند  تا همان وعده الهی تحقق پیدا کند که ملک با کفر باقی می ماند ولی با ظلم و جور هرگز !

حالا یک کمی به عقب بر می گردیم.عقبل از حمله ی اعراب...

بخش کوهستانی سرزمین طبرستان بنا به وضع طبیعی و جغرافیایی خویش و با توجه به ویژگی مردمانش توانست تا دو سده در برابر تازیان پایداری نماید.

با برانداختن سلسله امویان توسط «ابومسلم مروی خراسانی» و به روی کار آمدن عباسیان، آنها توانستتند پس از چند لشکرکشی به طبرستان به این نواحی رخنه کنند. اما مردم طبرستان در یک شورش همگانی به رهبری «ونداد هرمز» استقلال طبرستان را برپاداشتند. در تاریخ طبرستان آمده است که «ونداد هرمز» با مردم خویش پیمان بست که در یک زمان بر تازیان شهر بشورند و هر طبرستانی در هر جا که چشمش بر پیروان خلیفه افتاد وی را بکشد و در یک روز، شهر از پیروان خلیفه تهی شد.

 

پس از مرگ «ونداد هرمز» ، «کارن» به جای پدر تکیه زد که درگیر اختلافات داخلی شد و در جنگ با یکی از شاهان محلی به نام «شهراز» کشته شد و فرزندش «مازیار» به اسیری رفت. مازیار به حیله‌ای از چنگ شهریار گریخت و به بغداد نزد «مامون» خلیفه بغداد رفت. در آنجا با منجمی به نام «بزیست فیروزان» آشنا و به خلیفه معرفی شد، خلیفه نیز فرمان داد، مسلمانی به او عرض دادند. مازیار نیز اسلام پذیرفت و مامون او را «محمد مولی امیرالمومنین» نام نهاد. مازیار با پشتیبانی خلیفه به فرمانروایی طبرستان، رویان و دماوند رسید.

«مازیار» نخستین کسی از خاندان «کارن» است که دین اسلام پذیرفت، حال آنکه بر «ونداد هرمز» جد و «کارن» پدر او هر چه اسلام عرضه کردند، نپذیرفتند و تا پایان زندگی بر دین زرتشتی باقی ماندند. پذیرش اسلام به‌وسیله مازیار در پایان سال ۲۰۹ یا آغاز سال ۲۱۰ صورت گرفت.

مازیار همین‌که فرمانروای طبرستان شد پایه‌های قدرت خویش را استوار کرد و سیرت جد خود «ونداد هرمز» را در پیش گرفت و بر آن شد که به مقاومت دست زند و از اینجا باید دریافت که اسلام‌آوردن او در آن زمان امری ظاهری و مصلحتی بود که این در کارهای وی بر ضد تازیان نمایان است.

در آن روزگار، مازیار از دیگر مرزبانان آن ناحیه خراج می‌گرفت و همگی را به خود دشمن نمود تا اینکه ایشان به مامون از ظلم او شکایت نوشتند. مامون نیز فرستادگانی با آن نواحی فرستاد تا از اوضاع آگاهی یابند. مازیار نیز دستور داد، زمانی که فرستادگان خلیفه به نخستین شهر رسیدند، همه‌ی مردم با لباس سپید و نیزه‌ای در دست بر سر راهشان بایستند، ترفند مازیار کارگر گشت و فرستادگان در گزارش خود برای خلیفه شمار سربازان مازیار را زیاد گزارش دادند و همچنین به مامون خبر دادند که مازیار خلع طاعت کرده و همان کشتی زرتشتی به میان بسته و به مسلمانان ستم می‌کند.

در آن روزگار مامون عازم روم بود و مازیار از این فرصت بهره برد و بر اهل آمل، ساری و رویان که بیشتر مسلمان بودند، شورید و آنها را از بین برد. آنگاه حصارهای ساری و آمل را بازسازی کرد و در کوهستان‌ها دژ ساخت و به محکم‌کردن شهرها و راه‌ها پرداخت. زمین‌های کشاورزی را که پیش از این از کشاورزان گرفته بودند، دوباره به ایرانیان واگذار کرد.

تا اینکه خبر به معتصم جانشین مامون رسید. معتصم دستور داد تا مازیار را دستگیر کنند. سرانجام شورش مازیار با فریب برخی نزدیکانش به وسیله خلیفه به پایان رسید. زمانی که لشکریان خراسان به مازندران رسیدند، خیانتکاران، «مازیار» را تحویل دادند تا نزد خلیفه ببرند.

زمانی که مازیار به نزدیکی سامرا رسید خواستند، مانند بابک وی را نیز با پیل درون شهر بگردانند. پیل را نزد مازیار بردند، اما مازیار که شنیده بود، بابک را با همین پیل درون شهر برده بودند سوار پیل نشد و گفت من در اندازه‌ای نیستم که برجای بابک خرمدین تکیه کنم.

در پایان به دستور خلیفه، مازیار را چهارصدوپنجاه تازیانه زدند تا وی بمرد. مازیار را پس از مرگ بر همان داری کردند که جنازه بابک هنور بر آن بود. مورخان تازی گویند پس از چندی رویدادی شگفت انگیز روی داد و تن مازیار و یک سردار رومی که او نیز بردار شده بود، هر دو به سوی تن بابک خم شدند، گویی در حال کرنش بودند. دوره فرمانروایی مازیار هفت سال بود.

آنچه گفته شد می‌رساند که مازیار به پنج سبب مهم شکست خورد:

۱- سو تدبیر و عدم سیاست خود و سرداران خویش.

۲- بدرفتاری شدید نسبت به مخالفان خود.

۳- به‌وجود آوردن مخالفان چیره‌دست برای خود از امرای مازندران و زنده نگاه داشتن بیشتر آنان و دادن کارهای بزرگ به دست ایشان.

۴- گرفتن وضع تدافعی و نشستن در انتظار دشمن.

۵- خیانتی که از سوی بیشتر اطرافیان وی نسبت به او صورت گرفته بود.

برگرفته از:

- مازیار – صادق هدایت – ۱۳۴۲

- دلیران جانباز – ذبیح اله صفا

/ 0 نظر / 46 بازدید