* فیلم 300 - لکه ی ننگی در صنعت فیلم سازی غرب

خلاصه داستان

داستان فیلم اقتباسی است از نبرد ترموپیل که در سال ۴۸۰ پیش از میلاد بین سپاه ایران در زمان خشایارشا با سپاه یونان در زمان لئونیداس اتفاق افتاده است. در این داستان، ۳۰۰ نفر از رزم‌آوران اسپارت در برابر سپاه یک میلیونی خشایارشا مقاومت می‌کنند. این نبرد در تنگهٔ ترموپیل در نزدیکی آتن رخ می‌دهد و حدود سه روز به طول می‌انجامد. ارتش امپراتوری هخامنشی در برابر ۳۰۰ رزم آور اسپارتی در تنگهٔ ترموپیل متوقف می‌شود و تنها زمانی موفق می‌شود آنها را شکست بدهد که در اثر خیانت یک یونانی، راه دیگری برای دور زدن آنها و محاصره اسپارتی‌ها پیدا می‌شود.

نبرد ماراتن شکست دولت بیرحم ایران بود که بیشتر سرزمین های جهان، از بالکان تا هیمالیا، را برده ی خود ساخته بود.... یونانیان باستان هجوم آورندگان آسیایی را شکست دادند و اروپا را نجات دادند؛ امری که محققان آن را نخستین پیروزی آزادی بر ظلم خوانده اند».

آنچه حدود این فریبکاری را از حد می گذراند آن است که حتی یک تکه سند باستانشناختی وجود ندارد که نشان دهد ایرانیان برده دار بوده اند؛ حال آن که می دانیم بنای جامعه ی یونان بر پایه برده داری کار گذاشته شده بود و حتی ارسطو هم این کار را مجاز می دانست. ایران در آنزمان پناهنگاه بردگان گریخته از مصر، یونان، و بعدها روم بود. و اکنون فرهنگ هایی که بر بنیاد برده داری ساخته شده اند ایران را امپراتوری برده دار می خوانند.

آنچه خنثی کردن تبلیغات هرودوت را مشکل می سازد آن است که کتاب او مملو از واقعیت های تاریخی هم هست که عامدا با زخم زبان بیان شده اند. شاید مهم ترین مغلطه ی او عبارت باشد از کوشش برای مساوی گرفتن دموکراسی و آزادی، به طوری که در سراسر کتاب او این دو واژه همواره معادل هم هستند؛ و مغرب زمین هم این مطلب را به راحتی پذیرفته است.

اما دانش بنیان گزاران آمریکا بیش از این ها بود و فریب هرودوت را نخوردند و کوشیدند با ایجاد تضمین هائی گوناگون آزادی را در مقابل دامچاله های دموکراسی آتنی محافظت کنند. حتی وینستون چرچیل گفته است که «دموکراسی بدترین شکل حکومت است اما از آن بهتر هنوز چیزی ساخته نشده».

به راستی هم که دموکراسی می تواند بهترین شکل حکومت باشد؛ اما آنچه امریکا را بزرگ کرده است بیش از آن که وجود دموکراسی باشد به «سند حقوق شهروندان» آن مربوط می شود. و این درست همان چیزی است که به ایران باستان نیز عظمت می بخشد. دموکراسی اغلب می تواند به دیکتاتوری اکثریت ختم شود همانگونه که در آتن صاحب دموکراسی پیش آمد. یعنی جایی که در آن زنان، بردگان، و بیگانگان حق رای نداشتند.

حال آن که در ایران باستان، زنان از تساوی حقوقی بیشتر از حتی امروز برخوردار بودند، و از برده داری هم خبری نبود. و حقیقت آن که پادشاهی ایران باستان از دموکراسی آتن باستان بسا آزادتر بود چرا که ایران هم دارای «سند حقوق شهروندان» بود.

هیچ کس بهتر از خود هرودوت آزادی موجود در ایران را توضیح نمی دهد. چرا که او اگرچه آتن را مرکز آزادی می داند اما خود ایران را برای زندگی کردن انتخاب می کند؛ حال آن که گزنفون که در آتن می زیست در حسرت پادشاهی کوروش بزرگ بود.

هرودوت ادعا می کند که ایران بخش عمده ی جهان را به بردگی کشیده است حال آن که خود هرودوت نه تنها برده نبود، بلکه آزادانه در سراسر امپراتوری ایران حرکت می کرد و آشکارا آن را به نقد می کشید.

به راستی چرا هرودوت در یونان زندگی نمی کرد؟ زیرا ایران، همان امپراتوری که او اهریمنی اش می خواند، به او آزادی می داد تا گزارش های مخدوش خود را منتشر کند. مردم خواستار آنند که در جایی زندگی کنند که حقوق خدادادشان محفوظ باشد و این ربطی به دموکراسی و پادشاهی ندارد.



و این کوروش بزرگ بود که برای نخستین بار این حقوق خداداد را به صورت قانون مکتوب درآورد و امپراتوری ایران را بر پایه ی آن بنا نهاد. به همین دلیل است که ایران باستان راهنمای پیدایش اعلامیه حقوق شهروندی آمریکا هم هست. هم توماس جفرسون و هم جیمزمدیسون، معماران قانون اساسی آمریکا، از تحسین کنندگان کتاب «پروروش کوروش» بودند و نسخه های متعددی از آن را با خود داشتند.

امروزه هم هیچ کشوری به اندازه ی ایالات متحده آمریکا شبیه ایران باستان نیست(!!)؛ و اگر کشوری باید درگیری ایران در یونان را درک کند و قدر بداند همین آمریکا است، چرا که کمتر حادثه ای در تاریخ جهان این قدر با جنگ آمریکا علیه تروریسم مشابهت دارد

یونانیان سال ها مشغول انجام عملیات تروریستی علیه سرزمین های متعلق به ایران بودند، به شهرهای ایران هحوم می آوردند، معابد ایرانی را آتش می زدند، راه های اصلی تجارتی را می بستند، و به کشتی های عبورکننده از تنگه بسفور می تاختند؛ و حتی در داخل ایالات ایرانی مردمان را به شورش تشویق می کردند. اما آنچه بیش از همه ایرانیان را می آزرد آن بود که یونانیان به راحتی زیر قراردادهای خود با ایران می زدند و به صورتی خائنانه از اعتماد ایران سوء استفاده می کردند.

با این همه، به جای دست زدن به خشونت، ایران می کوشید تا با کمک کردن مالی به آن دسته از سیاستمداران یونانی که طرفدار ایران بودند یونانی ها را کنترل کند؛ درست همان کاری که امریکا امروزه انجام می دهد. اما آنچه که عاقبت خشم ایرانیان را برانگیخت حادثه ای بود که اگرچه هرودوت خود آن را به دقت مستند ساخته است اما مغرب زمین کمتر به آن اشاره می کند؛ حادثه ای که می توان آن را یازده سپتامبر ایرانی نامید.

هردودت می نویسد که در 498 سال قبل از میلاد، آتنی ها دست به حمله ای تروریستی علیه یکی از شهرهای بزرگ ایران به نام «ساردیس» زدند؛ حمله ای که حادثه ی 11 سپتامبر در مقابل آن عملی کودکانه می نماید. یک آتنی به نام «آریستو گوراس» دور تا دور شهر ساردیس را آتش زد و، در نتیجه، اکثریت جمعیت این شهر را در حلقه ی محاصره ای از آتش گرفت.

تعداد شهروندان معصوم ساردیس که به دست آریستو گوراس کشته شدند بیش از حدی بود که اسامه بن لادن بتواند آرزو کند. و همانگونه که همه ی جهان اقدام آمریکا علیه القاعده را پشتیبانی کردند مردمان جهان آن روز نیز پشتیبان حمله ایران به آتن بودند.

اما در این میان اسپارت ها آماج حمله ایران نبودند، تا آن زمان که با زیرپا نهادن یک توافق عمومی دست به کشتن قاصد ایران زدند. هرودوت مدعی است که قاصد مزبور آمده بود تا از اسپارت ها بخواهد تا تسلیم ایران شوند؛ اما احتمالاً حقیقت آن بوده است که خشایارشاه همان پیامی را به اسپارت ها فرستاده بود که آمریکا پس از واقعه 11 سپتامبر به جهان فرستاد: شما یا با ما هستید یا بر ما.

در واقع اسپارتایی ها همان «جهادیست» های یونانی بودند که برای مردن زندگی می کردند. از هر نظر که نگاه کنیم در می یابیم که آنها وحشیان بیرحمی بودند که برای سرگرمی خود بردگان یونان را ـ که «هلوت» خوانده می شدند ـ می کشتند، مبلغ فرهنگی مبتنی بر دزدی و تجاوز بودند، دست به کشتار کودکان می زدند، و اتفاقاً همین نکات، به درستی، در صحنه های آغازین فیلم 300 نشان داده شده است. اسپارت ها حتی دارای جامعه ای دموکراتیک هم نبودند و حداکثر می شد نظام آن را نوعی نخبه سالاری دانست. اما غربی ها علیرغم دانستن این مطالب همچنان اسپارت ها را نجات دهنده ی دموکراسی غربی می خوانند.

بله، درست است که اسپارتایی ها بخاطر مبارزه با بیگانگان مهاجم جان خود را از دست دادند اما تروریست های بی شماری نیز جان خود را از دست می دهند، بی آن که کسی از آنها به نیکی یاد کند. کسانی هم که چنین کنند تفاوتی با غربی هایی که برای اسپارتایی ها هورا می کشند ندارند.

فیلم 300 دروغی درباره ی یک حقیقت


ایرانیان به جنگی طولانی علیه تروریسم کشیده شدند؛ درست به همان صورت که آمریکا به این کار وادار شد. این که برای اسپارتایی ها به آن خاطر دل بسوزانیم که طرف ضعیف تر دعوا بودند درست شبیه آن است که امروزه برای اسامه بن لادن دلسوزی کنیم.

نیروی فیلم:

تاریخ را دیگر فاتحان نمی نویسند بلکه اکنون فیلمسازان نویسنده ی آنند؛ و فرزندان ایران کی به پا خواهند خواست تا با استفاده از همین سلاحی که هالیوود سال هاست برای تحقیر میراث پدران آن ها استفاده می کند به مبارزه بپردازد؟ ما کی دست از حالت دفاعی کشیده و به نوشتن تاریخ خویش آغاز خواهیم کرد؟

شاید فیلم 300 ضربه ی لازم بیدار کننده ای بوده باشد. اما تحقیر ایران هرگز به خودی خود از بین نخواهد رفت چرا که اکنون در افسانه های غربی دشمن اصلی ایران محسوب می شود؛ و تنها راه تغییر این تصویر هم استفاده از قدرت فیلم است.

 

پوشاک وسیمای ایرانیان دوران هخامنشی Ancient.ir 1 دروغی بزرگ درباره ملتی  بزرگ | تاریخ ما Tarikhema.ir

 

آنچه ما را متعجب وشوکه می کند دیدن ایرانیان فیلم به شکل اقوام سیاهپوست افریقایی می باشد. بویژه شخص خشایارشا با آن حلقه ها وزنجیرهای فراوان ولخت وبدون پوشش کافی چنانچه حتی به تصویرهای کشیده شده برروی سفالینه های یونانی قرن پنجم وچهارم مراجعه کنید (منجمله گلدان سفالینه پیدا شده در آپولی ناپل –ایتالیا که در بار داریوش کبیر را با شکوه فراوان چهره های پرجذبه و البسه زیبا به تصویر کشیده است) خواهید دید ایرانیان بسیار به یونانیان شبیه بوده اند. ایرانیان از اقوام مهاجر آریایی از شاخه های هندواروپایی بوده اند که ویژگی های نژاد فققازی را داشته اند وسفید پوست بوده اند. ایشان البته با اقوام بومی در آمیخته اند اما هرگز چنان عجیب چهره نبوده اند. ناگفته نماند که اقوام سیاه مثل حبشی ها و لیبیائیها در میان سپاه ایران بوده اند اما تعداد وجمعیت آنها بسیار کم بوده است. ایرانیان عصر هخامنشی بسیار دارای چهره گیرایی بوده اند و چهره را می آراستند وموها را به اشکال زیبا در آورده وچشمان را سرمه می کشیدند. ایرانیان در آن عصر چهرهای بسار گیرا ودلنشین داشته اند. اینان فرزندان اقوام سلتی بودند که سه شاخه انشعابی آن یونانیان، هندیان وایرانیان بودند به ویژه شباهت بین ایران ویونان زیاد بوده است. حال چرا باید اینقدر چهره ایرانیان عجیب غریب وغیر عادی باشد که تا حدی تنفر بیننده را برانگیزد. غیر این نیست که هدفی در این مسئله نهفته است و آن موازات قرار دادن بی فرهنگی و ضد آزادی بودن ایرانیان با چهره هایی خوفناک وتنفر برانگیز ایشان است، که نهایتا باعث انزجار بیننده شود. تمام کتیبه ها، نقاشی ها وحکاکی های روی مواد مختلف ودال بر شکیل بودن ایرانیان وشباهت تام آنان با برادان همخون یونانی اشان دارد. همانگونه که سارمات ها در رومانی، سکاها در آسیای میانی وشمال قفقاز وباختریها، قندهاریها، هراتیها در افغانستان کنونی با ایشان داشته و دارند. البسه ایرانیان بجز مواردی بسیار اندک (مانند تیراندازان)کوچکترین شباهتی با سواران ایرانی ندارد. اینهمه نوشته از هرودوت،گزنفون و پلوتارخ از چهره والبسه ایرانیان است. این البسه عجیب که گاه مانند لباس جنگجویان سامورایی می باشد بر چه اساس انتخاب شده            است؟!؟!

 

Ancient.ir 3 دروغی بزرگ درباره ملتی  بزرگ | تاریخ ما Tarikhema.irایرانیان لباسهای زیبایی داشته اند که با طرحهای زیبا ومتنوع بوده است.کلاه تیار (میثر) بر سر می نهاده اند وگاه کلاهخودی آشوری یا شبیه آن را همراه داشته اند. زرهی با فلسهایی شبیه فلس ماهی داشته اند شلواری چرمی به پا می نموده اند و چکمه ای زیبا و قداره ای شکیل بر پهلو می بسته اند. یک سپر بیضی مانند دو نیزه وشمشیری مورب بر خود می آویخته اند. تصاویر موجود نمایانگر عمق تفاوت البسه بازیگران با چهره واقعی ایرانیان است. اما جالبترین بخش آن چهره خشایارشا است. مردی بدون مو سیاه پوست با حلقه ها و زنجیرهای بر بدن که چهره و رفتار وسکناتش شبیه رهبران قبایل افریقایی است. اما خشایارشا حقیقی غیر از این بوده است، مردی بلند قامت با چهره ای زیبا طبق روایات یونانیان که زیباترین مرد آسیا شمرده شده است. چرا او فرزندآتوسا دختر زیبای کورش کبیر و داریوش کبیر بوده است. حتی اسکندر در با ملاقات مجسمه سرنگون او از عظمت او خصال او با مجسمه صحبت می کند. لباسهای ارغوانی بسیار گرانقیمت، تیارای بلند با جواهری و سنگهای قیمتی و طلا و نقره کمربند و پاپوشش زرین، عصای سلطنتی طلایی بر تختی طلایی. تخت خشایارشا فیلم مثل ومانندی ندارد !! یک سر ستون عجیب با پلکان که تخت شده است. حالیکه تخت خشایارشا در نقوش تخت جمشید نقوش مشابه کرارا تصویر شده است.

جمع بندی

فیلم ۳۰۰ بی شک بدون منطق، بدون تحلیل، بدون تحقیق عامداً به این شکل ساخته شده است. برای خوار و تحقیر نمودن فرهنگ، تمدن و ماهیت اخلاقی اعتقادی واندیشه ایرانیان آنهم به بدترین شکل ممکن. هر فرد مطلعی متوجه خواهد شد این فیلم در شرایطی ساخته شده که ایرانیان طبق تمام قرون پیشقراول فرهنگ و علم و هنر بوده اند و از سویی خصومتهای غرب با ایران که در هر قرن یک کشور وارث آن بوده است موجب این هجوم سینمایی بوده است. اما نکته جالب در اینجا نهفته است که متاسفانه ما با ابزار آنها با آنها مقابله نمی کنیم و لازم است که دوستان در حد توان خود چهره واقعی تمدن کهن ایران را به جهانیان نشان دهند. هر قدر هزینه در این امر صرف شود کم خواهد بود.

این جمله داریوش کبیر بهترین یاد آوری در حق سازندگان این فیلم سراسر دروغ وتهمت است

“آنچه راست است آن آرزوی من است. من دوست مرد دروغگو نیستم .”

برگرفته از:

نویسنده : فرامرز توکلی- کارشناس تاریخ و آثار تاریخ

و

Spenta Productions


/ 1 نظر / 133 بازدید
آرمین

واقعا عالی .درست .غیر قابل انکار بود از خواندنش لذت بردم متشکرم