* کورش بزرگ - دروغ ها (3)

آشکار ست که کتزیاس تا توانسته نژاد و تبار و کردار کورش را ناچیز نمایانده است . آیا این کار را خود او کرده است یا آنچه را که نوشته از دیگران شنیده بوده است ؟

نولدکه و ماسپرو بر آنند که ماد ها چون شکست خود را فراموش نمی توانستند کرد بدان دلخوش کردند که کورش را از نژادی فرومایه و کردارش را ناسپاسانه نمایان کنند ، بنابراین این داستان را مادها ساختهند و کتزیاس شنید و باز گفت .

لیکن من - دکتر شاپور شهبازی - به هیچ روی این رای را نمیتوانم پذیرفت زیرا همه می دانند که مادها از همان آغاز کار در دستگاه های سپاهی و سازمان های دولتی هخامنشی راه داشتند و ارجمند و بزرگ بودند و روی هم رفته با آمدن کورش نه تنها چیزی نباختند بلکه چون در سازمان دولتی سرشناس بودند و شاهنشاه ایران ، دولت ماد و پارسیان یکی بود ، ایرانشهر بزرگتر و سر افرازتر شد .

البرت امستد متوج این نکته شده است که مادها در زمان کتزیاس بر پارسیان شوریدند و اندیشیده است که شاید وی این داستان را از ماد هائی که می خواستند پیوند نژادیشان با کورش را انکار کنند شنیده است . لیکن این رای نیز ناپذیرفتنی است چه در روزگار هرودتوس و حتی پیش از آن همه میدانستند که کورش نواده ایشتوویگو بوده است .

استاد کنت نوشته است که چون کورش بزرگ بر عموزاده خود آرشامه بر خاست و تخت را از او ربود ، کورش شیر دل پسر جنگاور داریوش دوم هم خواست مانند کورش بزرگ تخت را ب زور به چنگ اورد ، برادر وی اردشیر دوم این تختشائی را نتیجه کار کورش بزرگ میدانست  و گمان میکرد که کورش جوان  از همنام بزرگ خود سرمشق گرفته است و خواسته که کورش بزرگ را ناسپاس و ناقانونی بنمایاند - زیرا که بر نیای بزرگ اردشیر یعنی ارشامه بر خاسته بود - از این راه کورش شیر دل نیر خوار و قانون زیر پای گذار نمایش دهد . بنابراین آاوزه در افکند که کورش برزگ از خاندان ارشامه یعنی تخمه هخامنش نبوده است

کتزیاس که در دربار اردشیر بوده برای نگهداشت دل و فرمان او ، کورش بزرگ را بد تبار و تبهکار نشان داد و آنچه در درباز شنیده بود نوشت .

این رای نیز به هیچ روی پذیرفتنی نیست . اردشیر که به نیای بزرگ خود داریوش میبالید - و این نکته ایست که از نوشته خوا او پیداست - بی گمان میدانسته که این تادار در سنگنبشته بغستان کورش را از خاندان خود شمرده است .در سرتاسر روزگار هخامنشی ، کورش نمونه برازنده وستودگان و جنگاوران شمرده می دش  پارسیان او را پدر می خواندند واز برای خود او بود که خشیارشا با ان که مهمترین شاهزادگاننبود به جانشینی پدر رسید .

آرامگاه کورش نیز همواره با بزرگداشت فراوان پاس داشته می شد و پیشوایان دینی در کنار آن می ماندند . خود اردشیر مانند هر پادشاه دیگری می بایست در هنگام تاجگذاریجام را که کورش بزرگ پیش از پادشاهی رسیدن پوشیده بوددر تن بکند تا جانشین قانونی او بشمار آید .

در میدان جنگ کوناکسا یکی از یکی از سرداران بزرگ همین ارشیر دوم به کورش جوان برخورد و بر او خروشی که با کارهای ناپسندش شایستگی ان نام برترین و سربلندترین مرد پارسی یعنی کورش بزرگ را بر خود نهد از کف داده است

همه این نکات نشان می دهد که هیچ ایرانی نمیتوانست کورش را بدانگونه که کتزیاس نشان داده است بنمایاند و بنا بر این رای کنت بکلی دور از حقیقت می باشد.

بر گرفته از:

اندیشه های انوش راوید

زندگی و جهانداری کورش کبیر اثر شاپور شهبازی

پایگاه Persian-history.ir

/ 4 نظر / 66 بازدید
محمود

دوست عزیز ، عمده نقل‌قول‌هایی که از رفتار محبت‌آمیز کورش با کشورها و پادشاهان مغلوب بیان می‌شود، نه بر اساس منابع ایرانی، که برگرفته از گزارش‌های مورخان یونانی و از جمله هرودوت و دیودور سیسیلی و کتزیاس است. اما در روایت‌های همین مورخان، نکات دیگر و زوایاین پنهان و تاریکی از زندگی کورش نیز هست که تعمداً نادیده انگاشته می‌شوند. آگاهی‌های ما در باره کورش تا حد بسیار زیادی متکی به منابع یونانی است. چرا که در منابع ایرانی، مطلقاً کسی به نام کورش وجود خارجی ندارد، تا چه رسد به شرح و توصیفی در باره او. مگر در حد یادکرد از نام او در آثار ابوریحان بیرونی و حمزه اصفهانی که حتی در همین حد نیز با سکوت فردوسی در شاهنامه روبرو شده است. فردوسی در حالی از افتخارات و کرامات اسکندر تعریف و تمجید کرده، که برخلاف ابوریحان و حمزه و ابن‌خلدون، حتی اشاره‌ای به نام کورش نیز ننموده است. فردوسی از اسکندر با صفات نیکی همچون خردمند، بیداردل، دورکننده بدی‌ها، سازنده، آرام کننده کشور، شاهوار، با فر و فرهنگ، خوب‌چهر، خوب‌گفتار، دادگر، پیروزبخت، بخشنده و آشتی‌جو یاد کرده است. انگ‌های «دروغ و خلاف واقع گویی » ، «غرض‌ورزی»

محمود

دوست گرامی ، تاریخ و مطالعات باستانی دو دلیل یا کاربرد اصلی دارد: یکی اقناع حس کنجکاوی و دیگری کسب تجربه از گذشتگان برای ساختن امروز و فردا. در هر دو مورد، لازم است تا به تاریخ و شواهد باستانی «همانگونه که بوده» توجه شود و نه «آنگونه که دوست داریم بوده باشند». قطعه‌قطعه کردن تاریخ بنا به ذوق و پسند شخصی و برداشتن تکه‌های مورد علاقه و نادیده انگاشتن تکه‌هایی که بدان علاقه نداریم، نه به کار اقناع حس کنجکاوی می‌آید و نه به کار تجربه و آموختن از تاریخ. چرا که در هر دو مورد، بخشی از واقعیت نادیده گرفته شده است. چنین اعمالی به کار دو گروه می‌آید : کسانی که به دنبال دستمایه‌هایی برای دلخوشی و تخدیرهای ناشی از خلأهای عاطفی هستند، و نیز کسانی که تاریخ را ابزاری برای القای مفاهیمی به سود منافع خود و بهره‌کشی‌های ناشی از آن می‌دانند (همچون پان‌ایرانیست‌ها، پان‌ترکیست‌ها، پان عربیست‌ها و دیگر انواع گرایش‌هایی که در نهایت به نژادپرستی و فاشیسم ختم شده‌اند و یا خواهند شد). هر دوی این گروه‌ها، نه تنها بخشی از تاریخ را نادیده می‌گیرند، که با افزوده‌های مجعول و ادعاهای ساختگی (همچون انبوهی از نقل‌قول‌های

سالی1

عالی بود . اینقدر خوب بود که نمی دونمچیبگم . برای همین هم گفتم با شما تبادل لینک کنم . من شما رو لینک کردم . امیدوارم شما هم منو لینک کنید . بازم سر میزنم

یک عجم

دیگ زمان کوروش و کورشیان گذشته...نمیدونم یک عده جقدر اصرار دارن کوروشوادم بزرگی نشون بدنودیگر پادشاهان ایرانو شخیفو بدبخت..علم پیشرفت کرده ومردم در کمترین فرصت بیشترین اطلاعات رو بدست میارن..اگ کوروش بزرگه پس چرا نادر اینقدبزرگ نیست؟چراشاه عباس صفوی نیست؟والی اخر حتما میگیدچون تمدن ساز بوده ؟؟درسته کوروش کارهای مثبتی کرده اما...تمدن سازی به چه قیمتی به قیمت از بین رفتن تمدن های بزرگ مثل لیدی؟بابل؟دروغ پردازی کسایی میکنند که ازروی چهارسطر تاریخی مبهم در مورد کورش افسانه پردازی می کنند و دروغ تحویل جامعه میدن...